محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
205
مجمع الانساب ( فارسى )
را به اردو فرستاد و او در راه شربتى زهر هلاهل تجرع كرد و جان تسليم كرد و لشكرهاى اطراف بازگشتند . و غازان خان با وجود آنكه از محمود شاه چنين گناهى بزرگ صادر شده بود برادرش سلطان محمد شاه [ را ] هم به سلطنت كرمان باز فرستاد و چون بيامد كرمان ديد عاليها سافلها در او اثرى از عمارت نمانده خانهها را همه غارتيده و مردم را اكثر كشته . چون شش ماه بود كه سلطان رسيده نيز داغى ديگر بر سر داغ كرمان مزيد شد و قريب بيست هزار سوار ياغى از قراوناس به كرمان آمدند و خواون و مغون و گرمسيرات كرمان را همه پاك كردند و ديگر باره سلطان در دنبالهء آن لشكر نشست و لشكر فارس هم مدد شدند و ايشان را براندند . يولك شاه و بعضى از اهل قلم در اردو به خصمى او كمر بستند ايشان را باز قبض آورد و به دوزخ فرستاد . مدت دو سال ديگر مرمت حال كرمان كرد و باز حال عمارت آورد . چون آرام خواست گرفت ، گفتندش برخيز . پس او را مرضى روى نمود و در سن بيست و نه سالگى به علت خناق درگذشت . برادرش حسن شاه بعد از او به بيست روز در عقبش برفت و غازان خان سلطنت كرمان به شاه جهان مفوض فرمود و بيامد و اندكى كار راند . در آن نزديكى غازان نماند . كار شاه جهان به هم درآمد و چون اولجايتو سلطان بر تخت شاهى نشست حكومت كرمان مطلقا در دست ملك ناصر الدين غورى نهاد كه او را محمد بن برهان گفتندى و پسرش قطب الدين نيك روز نايب بود . مدتى ملكى راندند و كار كرمان از سلاطين كرمان منصرف شد بل كه امروز از اولاد براق و قطب الدين هيچ كس نمانده . و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب و الحمد للّه حق حمده و الصلاة على من لا نبى بعده و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله .